درس گرفتن از رابطه

درس گرفتن از رابطه

بعضا وقتی پیام‌های افرادی که به قدرت نامحدود پیام ارسال می‌کنند را مطالعه می‌کنم، نکته ای مشترک در میان اکثر آنها دیده می‌شود و آن این است که از رویدادهای زندگی خود، درس اشتباهی میگیرند و آنچه که باید از هر رویداد متوجه شوند را کاملا اشتباه متوجه شده و ادامه زندگی خود را نیز با همین نگاه اشتباه پیش میبرند.

هر رویداد درسی برای شما دارد

اولین چیزی که در این مقاله باید روی آن تأکید کرد این است که هر رویدادی که در زندگی شما رخ داده و میدهد، درسی برای شما دارد که اگر آنرا به خوبی یاد بگیرید، در آینده به شما کمکهای بسیار ویژه ای خواهد کرد. در حقیقت، رویدادها و مشکلاتی که در زندگی با آنها مواجه می‌شوید بهترین منبع آموزشی برای شما هستند که چون سختیهای حاصل از آنها را به خوبی حس کرده و در آنها شرکت میکنید و مثلا درد و رنجشان را کاملا حس میکنید، در آینده نیز به خوبی در ذهن شما خواهند ماند و رفتارهای شما را رفته رفته پخته تر خواهند کرد. با این وجود باید گفت که افراد معمولا درس صحیحی را از آنچه بر سرشان می آید نمیگیرند. دقت کنید که وقتی از “صحیح” حرف زده می‌شود، منظور این نیست که لزوما و فقط یک درس واحد و مشخص است که صحیح است و باقی آنها همه اشتباه هستند. هر درسی که شما از یک رویداد بگیرید، در نوع خود، معتبر و مجاز است و شما میتوانید آنرا برای ادامه زندگی خود به کار ببرید. اما منظور از “صحیح” در این گفته ها، همان درسی است که با گرفتن آن، ادامه زندگی شما در وضعیت بسیار بهتری پیش خواهد رفت، در اوج آرامش مطلق بی قید و شرط خواهید بود و سطح انرژی مثبت شما بالاتر میرود.
چند مثال

مثال از گرفتن درس اشتباه : سالها به او خوبی کردم و در جوابش به من خیانت کرد. پس درسی که از این موضوع باید بگیرم این است که دیگر به کسی خوبی نکنم.
مثال از گرفتن درس اشتباه : به او اعتماد کردم و اعتمادم را شکست. پس درسی که از این موضوع باید بگیرم این است که بعد از این از همان ابتدا اصلا به کسی اعتماد نکنم و به افراد مشکوک تر باشم.
مثال از گرفتن درس اشتباه : کلی خرج کردم ولی آخر هم رابطه را گذاشت و رفت. پس درسی که از این موضوع باید بگیرم این است که پس از این نباید در روابطم با دیگران خرج کنم.
مثال از گرفتن درس اشتباه : بهش گفتم عاشقشم و گذاشت و رفت. حالا که اینطور شد بعد از این باید با سیاست توی رابطه آیندم حضور داشته باشم و اصلا هم نگم که چقدر دوسش دارم.

همانطور که میبینید، خیلی خیلی رایج است که افراد درس اشتباهی را از آنچه بر سرشان آمده بگیرند. اولین سوال این است که آیا واقعا اگر این نگاه احساسی و از روی خشم جدیدتان را برای ادامه زندگی به کار ببرید، واقعا کیفیت زندگی بهتری خواهید داشت ؟ آیا واقعا زندگی شما بهتر میشود ؟ پاسخ منفی است.

وقتی ذهن انسان نتواند پیچیدگی آنچه رخ داده است را تحلیل کند، به سادگی به گرفتن درس های اشتباه، پناه می آورد. به عنوان مثال به مورد ۴ دقت کنید. اینکه شما به کسی گفته اید دوستش دارید، هرگز باعث پایان یک رابطه نمیشود اما چون ذهن شما کاملا از تحلیل حقیقت پشت رفتن یک فرد عاجز بوده است، به همین علت این تحلیل اشتباه را در خود شکل داده است. افراد بسیار زیادی، هر روز و بارها به فرد مقابل خود میگویند که چقدر دوستش دارند و طرف مقابل هم نمیرود !! جدای این مساله، باید گفت که حتی اگر واقعا، فرد مقابل با یک “دوست دارم” گفتن برود، یکی از تحلیلهای ممکن برای این موضوع این است که فرد مذکور در سطح بسیار پایینی از رشد و ظرفیت فردی قرار داشته است و لزوما فردی نبوده است که برای همراهی با شما ایده آل است و این اصلا نباید باعث این شود که شما از این پس، کاملا با سیاست و به شکل مصنوعی روابط خود را پیش ببرید زیرا در آینده، به روابط عشقی تان با افراد سطح بالاتر و هوشیار تر هم لطمه خواهد زد. مطمئن باشید کسی با “دوستت دارم گفتن” نمیرود. اگر چنین چیزی هم برای شما رخ داده است، حتما نکات دیگری وجود داشته است و انجام تحلیلهای سطحی مانند ۴، دقیقا همان درس اشتباهی است که خیلیها از گذشته خود میگیرند و با همین درس اشتباه، باقی زندگی خود را نیز نابود میکنند.(مقاله اختصاصی کاملترین مرجع جذابیت آقایان)

صفحه اول مشاهده مقالات صوتی دسته بندی مقالات مقالات اختصاصی جادوگر(برنامه ریزی ضمیر ناخودآگاه)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *