HSP

HSP

 

 

با افراد HSP و دلیل احساساتی بودن و زودرنجی آن ها بیشتر آشنا شویم

 

اگر یک فرد خیلی حساس و زود رنج هستید و احساسات شما (چه مثبت و چه منفی) معمولاً قوی تر از اون هستند که به نظر میان، اگر به همین دلیل تنهایی رو به حضور در جمع ترجیح می دید؛ یا اگر با فردی با این خصوصیات زندگی می کنید و از رفتار عجیب اون ها متعجب هستید؛ حتماً این متن رو بخونید.

یکی از بزرگ ترین مشکلات اغلب ما انسان ها اینه که حتی از شخصیت و دنیای درون خودمون هم خبر نداریم. ما خودمون رو کامل نمی شناسیم. برای همینه که برای به دست آوردن شناخت از خودمون، به تست های شناخت شخصیت از روی رنگ ها و ماه تولد و … پناه می بریم.
اون دسته از ما که کمی تحصیل کرده تر و آگاه تر هستیم؛ سراغ مشاوره روانشناسی و مطالب علمی در مورد روانشناسی می ریم. من شخصاً مشاوره روانی مرتب رو به همه انسان ها توصیه می کنم؛ اما خودم حاضر نیستم این کار رو در ایران انجام بدم. در طول چند سالی که به مطالب روانشناسی علاقمند شدم؛ پی بردم دانش روانشناسی در ایران چقدر عقب افتاده و ابتداییه و می تونه ما رو به بیراهه ببره.
بسیاری از مطالب مدرن در روانشناسی در ایران کلاً مطرح نشده و مشاوران ما هنوز مطالب 60 تا 70 سال پیش رو اساس آنالیز شخصیتی شما قرار خواهند داد. موضوعی که من در این مطلب می خوام بررسی اش بکنم؛ نسبتاً جدید هست. در اواسط دهه 90 برای اولین بار در این زمینه پژوهش علمی انجام گرفت و هنوز در حال بررسی هست.

 

حساسیت بیش از حد بعضی از انسان ها – HSP چیست

بسیاری از افراد فکر می کنند همه انسان ها مثل هم هستند و سطح یکسانی از احساسات، حساسیت و ادراک رو دارند. این طرز تفکر بسیار کلی هست؛ چون انسان ها تفاوت های زیادی با هم دارند. یک نفر ممکنه 45 کیلو و فرد دیگر 55 کیلو وزن داشته باشه. اما این تفاوت در وزن، معمولاً یک تفاوت ساختاری نیست. حتی با کمی تغییر و تلاش می شه این مساله رو تا حد زیادی تغییر داد. اما به رنگ چشم توجه کنید. ممکنه رنگ چشم یک نفر آبی و فرد دیگر، قهوه ای تیره باشه. این یک تفاوت ساختاری هست. با روش های عادی نمی شه رنگ یک نفر رو حتی با تلاش زیاد تغییر داد.

حالا می رسیم به مساله حساسیت ها و زود رنجی. فرض کنید یک نفر تا حدی زود رنج هست. اون از ویژگی زودرنجی خودش بدش میاد و تلاش می کنه تا این خصیصه اش رو تعدیل بکنه. آیا موفق خواهد شد؟
بستگی داره. مساله اینه که احساسات بسیار پیچیده تر از اونی هست که به نظر میاد. در واقع روان یک انسان همون قدر پیچیده هست که تمام بدنش. بنابراین یک مساله مثل حساس بودن می تونه ترکیبی از چند ویژگی ساختاری و غیر ساختاری باشه.
حساس بودن ممکنه ناشی از عادت یا محیط باشه. در این حالت قابل تعدیل هست. مثلاً ممکنه طرف تمام عمر در شرایط خوب زندگی می کرده و حالا جایی رفته که شرایط سخت شده و ایشون حساس شده. اما شدت شادی، امید و ویژگی های مثبت اون تغییر نکرده. در واقع این یک فرد معمولی هست که فقط زود تر ناراحت می شه و تحمل کمتری نشون می ده.
حساس بودن می تونه ناشی از ساختار ارتباطات عصبی در مغز باشه که بر روی تمام احساسات اثر می ذاره.
من فرد بسیار حساس و زودرنجی هستم و در تمام طول عمرم تلاش می کردم این احساسات رو تعدیل کنم و موفقیت چندانی هم به دست نمی آوردم. پس از اینکه چند سال پیش شروع کردم به جستجو در منابع انگلیسی جدید، به موضوع جالبی پی بردم که در روانشناسی ایران بهش اشاره ای نمی شه. قبل از دهه 90 میلادی در مورد حساسیت بیش از حد اطلاعات ابتدایی در دست بود و تحقیقات واقعی برای بررسی این پدیده در سال 1996 شروع شد. در این زمان مشخص شد درصد نسبتاً کمی از هر جمعیت، دارای ساختار عصبی متفاوت هست. یک مثال می زنم. فرض کنید یک تلویزیون معمولی دارید که با سیم های Composite به ویدیو وصل می شه. این یک نوع ساختار ارتباطی هست. حالا فرض کنید یک تلویزیون HD دارید که با یک کابل مخصوص به دستگاه HD وصل می شه. این روش ارتباطی با روش ارتباطی قبل متفاوته. سیگنال ها رو به گونه متفاوت انتقال می ده.
مشخص شد بین 15 درصد افراد جامعه انسانی (که این عدد بسته به نژاد بین 10 تا 20 متغیر هست و در منطقه ما یعنی خاورمیانه کمتر و در آسیای شرقی بیشتر هست) بعضی از افراد دارای سیستم عصبی متفاوتی هستند که سیگنال های عصبی رو شدید تر منتقل می کنه.

به این افراد Highly Sensitive Person یا HSP گفته می شه. افراد HSP در ظاهر افرادی هستند مثل مردم معمولی، ولی اگه به رفتار هاشون دقت بکنید متوجه خواهید شد احساسات اونها قوی تر هست. حساس، زود رنج و احساساتی هستند. به آرامش علاقه زیادی دارند و از استرس بیزار هستند. دقت بالاتری دارند و به راحتی متوجه مسایل جزیی می شن. در رفتارشون سعی می کنند با کار های ساده و جزیی، حرفشون رو به طرف مقابل بفهمونن؛ ولی طرف مقابل متوجه نمی شه. فرد HSP پشت سر هم سیگنال و علامت می فرسته (مثلاً من فلان کار رو دوست ندارم، نکن؛ یا من فلان چیز رو دوست دارم، اونو به من بده) ولی طرف مقابل چون یک فرد عادی هست؛ متوجه نمی شه و معمولاً این مساله به سو تفاهم منجر می شه. سریع تر از افراد عادی ناراحت، شاد، عصبانی و هیجان زده می شن. سریع تر متوجه تغییرات در دما یا بو یا نور می شن. صدا های شدید یا صدا های مداوم یا ضربه به ظاهر جزیی که به صندلی اونا می زنید؛ برای اونا درد آور و بسیار ناراحت کننده هست. در واقع پاسخ اونا به محرک ها بیش از مردم عادی هست و درک این مساله برای مردم عادی سخته؛ چون تصور می کنند این رفتار غیر طبیعی هست. اونها متوجه جزئیات و رفتار های بسیار جزیی می شن که مردم عادی قادر به دیدن اونا نیستند. اگر اتفاق خوب یا بد جزیی براشون بیفته ساعت ها فکرشون رو مشغول می کنه. افراد HSP چون خودشون بسیار حساس هستند؛ معمولاً در برخورد با دیگران ملاحظه کار و به طرز افراطی مودب هستند. در ظاهر خجالتی به نظر میان. این رفتار اونها هم از نظر مردم معمولی عجیب هست؛ چون چیزایی که فرد HSP بهش دقت می کنه از نظر اونا اصلاً اهمیت نداره در حالی که افراد HSP به این مسایل حساس هستند و چون خودشون این مسایل رو مهم می دونند؛ در مورد دیگران هم ملاحظه می کنند. چون بیشتر افراد جامعه معمولی هستند؛ افراد HSP که شکننده و آسیب پذیر هستند سعی می کنند از این جمع که اونا رو درک نمی کنه دوری بکنند و این مساله معمولاً باعث درون گرا شد؛ گوشه گیری، خیالباف شدن و در موارد شدید؛ AvPD (عرضه شخصیتی گوشه گیر) می شه. افراد HSP معمولاً به خونه و در خونه موندن علاقه زیادی دارند. در عین حال به طبیعت هم علاقه بسیار زیادی دارند و از هنر و موسیقی خوششون میاد. بسیاری از افراد HSP بیشتر وقتشون رو با گوش دادن به موسیقی یا کار هایی مثل نقاشی سپری می کنند. افراد خلاق و با استعدادی هستند و معمولاً کار های عجیب و غیر عادی انجام می دن. خواب بهترین دوست این افراد هست؛ چون سنسور های بدن اونا خاموش می شه و بمباران احساسی برای چند ساعت قطع می شه. به همین دلیل افراد HSP برای مقابله با ناراحتی شدید به خواب پناه می برند؛ گاهی حتی در وسط روز.
HSP بودن خوب یا بد نیست. مزایا و معایب HSP بودن تقریباً مساوی هست؛ به همین دلیل افراد HSP با وجود اینکه از مردم عادی حساس تر هستند؛ از مردم عادی موفق تر نیستند (البته هنرمندان بسیار خوبی می شن ولی در زمینه تجاری و مالی معمولاً وضع جالبی ندارند).
در شرایط منفی، فرد HSP شخصیت منفی تری خواهد داشت. در شرایط و جامعه مثبت، فرد HSP فرد مثبت تری خواهد بود.

اگر یک انسان معمولی یک گل باشد؛ HSP یک گل قاصدک است

 

چرا شناخت HSP بودن یک فرد مهم هست؟

چه HSP باشید؛ چه با یک فرد HSP زندگی بکنید (مادر، پدر، فرزند، برادر و خواهر، همسر، دوست یا …)؛ مهم هست این مساله رو بدونید. یک فرد HSP با یک فرد معمولی زندگی بسیار زجر آوری خواهد داشت و هر دو نفر اذیت می شن. از نظر یک فرد HSP افراد معمولی آدم آهنی های فاقد احساس هستند. از نظر یک فرد معمولی، زندگی با یک HSP مثل سوار شدن بر یک قایق در هوای طوفانی هست. این افراد به دو دنیای متفاوت تعلق دارند و قادر به درک همدیگه نیستند. در این میان بیشترین صدمه رو فرد HSP خواهد دید. اما به طور کلی یک فرد عادی و یک فرد HSP رابطه خیلی خوبی نخواهند داشت و هر دو نفر زجر زیادی متحمل خواهند شد.
به همین دلیل در بعضی از کشور ها انجمن های افراد HSP تشکیل شده تا این افراد که با هم سازگار هستند؛ ارتباط برقرار بکنند و منزوی یا گوشه گیر نشن. در واقع گوشه گیری جزو ویژگی های این افراد نیست؛ بلکه ناشی از عدم سازگاری با اکثریت 90 درصدی جامعه هست.
آیا فرد HSP هستید؟ برای پی بردن به این موضوع می تونید از این تست استفاده کنید. البته این تست قدیمی هست ولی امیدوارم کافی باشه.

http://www.hsperson.com/pages/test.htm

 

اگر با یک HSP زندگی می کنید چه کاری باید انجام بدهید؟

اونا رو بشناسید. عواملی که باعث ناراحتی اونا می شه، حتی اگه از نظر شما جزیی یا مسخره به نظر بیاد، بشناسید و انجام ندید. برای اونا همونقدر ارزش و احترام قایل باشید که اونا برای شما قایل هستند. از همخانه شدن یا ازدواج با افراد HSP اکیداً خود داری کنید چون اونها رو له و متلاشی خواهید کرد. اگر سر مساله ای احساساتی شدید؛ بدونید انتقال این احساسات به فرد HSP آثار شدیدی روی اون فرد خواهد داشت. یک اخم و تخم ساده، یک مساله اضطراب آور یا یک لبخند معمولی که هیچ نیت خاصی هم پشتش نبود؛ برای یک فرد HSP بسیار مهم تر از اونی هست که بتونید تصور بکنید و ممکنه زندگی اش رو تحت تاثیر قرار بده. سعی کنید درک کنید اون ها متفاوت هستند. پس قرار نیست مثل شما رفتار کنند. در برابر رفتار های اونا واکنش نشون ندید و متعجب نشید. بزرگ ترین جنایتی که ممکنه بخواهید انجام بدید اینه که بهشون بگید حساسیتشون رو کمتر کنند یا خودشون رو اصلاح کنند. مثل اینه که بگید سعی کنند با تمرین و ممارست، رنگ چشمشون رو عوض کنند یا اگه سفید پوست هستند سیاه پوست بشن و برعکس.

 

اگر یک HSP هستید چه کار کنید؟

اول خودتون رو بشناسید. بدونید چی هستید و چرا اینگونه هستید و در باره این ویژگی مطالعه بکنید. وقتی به شرایط خودتون پی بردید؛ این حقیقت رو بپذیرید در دنیایی زندگی می کنید که 90 درصد انسان ها در ظاهر انسان و در باطن، آدم آهنی هستند. توقع نداشته باشید این آدم آهنی ها شما رو درک بکنند. در عین حال براشون احترام قایل باشید و بار احساسی شدید خودتون رو روی اونا تخلیه نکنید چون اونا رو آزار می دید. افراد HSP رو پیدا بکنید و با اون ها در ارتباط باشید چون شما رو درک خواهند کرد.
با رعایت این نکات می تونید زندگی آرام تر و سالم تری داشته باشید:
1- به اندازه کافی و بیشتر از افراد معمولی بخوابید و روند خوابی منظم داشته باشید. خواب برای افراد HSP مهمه.
2- مسایلی که باعث ناراحتی شما می شه شناسایی کنید و ازشون دوری کنید.
3- استرس رو از خودتون دور کنید.
4- خودتون رو به عنوان آنچه که هستید بپذیرید. خودتون رو محاکمه نکنید و شکنجه ندید؛ این طبیعت شماست.
5- مرخصی بگیرید؛ استراحت بکنید. با اینکه مسافرت می تونه پر از رخداد باشه اما مسافرت برای افراد HSP خیلی مفید هست.
6- ورزش های ملایم انجام بدید.
7- افراد HSP رو پیدا بکنید و باهاشون ارتباط برقرار بکنید.
8- وقتی یک رفتار فرد معمولی باعث ناراحتی شما، مثلاً ضربه زدن با پا به صندلی شما، یا گوش دادن به رادیو با صدای بلند، خیلی راحت و دوستانه، بدون اینکه عصبانی بشید؛ باهاش حرف بزنید و بهش بگید این کار باعث ناراحتی شما می شه.
9- اگر به دنباله مشاوره روانی برای هر مشکلی هستید؛ حتماً به کسی مراجعه بکنید که با این پدیده آشنا هست. در ایران این مساله تا حد زیادی ناشناخته مونده و پیدا کردن دکتر یا مشاوری که به شما کمک کنه بسیار دشوار هست.
قبلاً به پدیده Hypersensitivity به عنوان یک مساله منفی نگاه می شد؛ ولی امروز مشخص شده نکات مثبت این نوع شخصیت بسیار بیشتر از مضرات اون هست. بسیاری از نوابغ و هنرمندان بزرگ، HSP بودند. و اگر جامعه پر بود از آدم های HSP و آدم های معمولی کمتر بودند؛ ما دنیایی داشتیم بسیار زیبا تر، آرام تر، با انسان هایی مهربان تر و مودب تر، جایی که به همه احترام می شه، کسی کشته نمی شه، به کسی ظلم نمی شه. جامعه پر از خلاقیت و در حال رشد. من به عنوان یک فرد HSP سال ها از این پدیده خبر نداشتم و تحت تاثیر تفکرات غلط دوستان، خیال می کردم باید خودم رو اصلاح بکنم. همه منو به عنوان یک فرد منطقی و عاری از احساس می شناختند و می شناسن، غافل از اینکه نمی شه یک چشم قهوه ای رو آبی کرد و من صرفاً یک لنز بر چشمانم گذاشتم. بعد ها که با این مساله آشنا شدم، فهمیدم این چیزیه که من هستم و نمی تونم تغییرش بدم؛ بلکه صرفاً می تونم شرایطی برای خودم پدید بیارم که زندگی بهتری داشته باشم.
انسان هایی بودند که دوستشون داشتم ولی الآن از اونا دوری می کنم؛ چون نه من اونا رو درک می کنم و نه اونها منو. ما ظاهرمون شبیه به هم هست ولی در باطن، به دو دنیای متفاوت تعلق داریم. من بودن در کنار انسان هایی که مثل خودم هستند ولی تعدادشون کم هست رو به حضور در کنار افرادی که به جمعشون تعلق ندارم ترجیح می دم. الآن خوشحالم که یک فرد HSP هستم؛ برای اینکه دنیای یک فرد HSP به قدری زیبا و پر از هیجان ها و احساسات فوق العاده است که یک فرد معمولی قادر به درک و تجربه این بهشت نیست. هر چند این بهشت در صورت عدم شناخت خیلی راحت می تونه به یک جهنم تبدیل بشه.

 

و در پایان جملات زیبای Pearl S. Buck برنده جوایز نوبل ادبیات و پیولیتزر، در باره افراد HSP

 

The truly creative mind in any field is no more than this:
A human creature born abnormally, inhumanly sensitive.
To him… a touch is a blow,
a sound is a noise,
a misfortune is a tragedy,
a joy is an ecstasy,
a friend is a lover,
a lover is a god,
and failure is death.
Add to this cruelly delicate organism the overpowering necessity to create, create, create – – – so that without the creating of music or poetry or books or buildings or something of meaning, his very breath is cut off from him. He must create, must pour out creation. By some strange, unknown, inward urgency he is not really alive unless he is creating.

 

او انسانی است که به شیوه ای غیر طبیعی، غیر انسانی، حساس به دنیا آمده است.
در نظر او یک لمس همانند یک مشت است؛
یک صدای جزیی، ناهنجار است؛
یک رخداد ناراحت کننده یک مصیبت است؛
یک شادی کوچک، سعادت است؛
یک دوست یک معشوق است؛
یک معشوق خداست؛
و شکست، برابر با مرگ است.
به این موجود که به طرز بی رحمانه ای شکننده است، نیاز باورنکردنی برای آفریدن، آفریدن و آفریدن را بیفزایید. پس بدون آفریدن موسیقی، یا شعر، یا کتاب، یا ساختمان یا چیزی که معنایی داشته باشد؛ گویی نفس کشیدن او قطع شده است. او باید بیافریند، باید آفریده هایش را عرضه کند. به خاطر ضرورت عجیب و ناشناخته و درونی اش، تا زمانی که نیافریند، زنده نیست.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *